گذاشتم دو سالی بگذره بعدازین به بعد اینجا روزنوشتی -مینیمال -ماکسی مال خواهد شد
تا الانم که هی این خونه اون خونه میکردم میخواستم که این بلاگفا خجالت بکشه بزاره بره
نشد
جهنم
ما کار خودمونو میکنیم
یک وجود همه گیر
ناگهانی واگیر
۶۰ و ۷۰ برابر بدتر از سل و از طاعون
ترس
زلزله در افکار سلیم
طوفان در کردار صحیح
و خرابی های ذهن و بیانترس یک سلسله طوفان شدید
یک وجود پنهان در بطن بشر
گاهی اوقات پر از آرامش
گاهی پر از مرگ درون
و چه سود از گفتن
ترس
یک سازش طوفان زده ی افکار است
در فکر عمیق
و سکوتی پررنگ در متن روان
چک چک قطره ی آب
هو هوی بادو حیات
خش خش برگ درخت
همه در فکری پر معنا
و من و افکارم در جنگ عمیق دوران
پارادوکس رفتار
و تشابه بسیار
با سازش و سوزش نام آواها
فکر هایی دشوار و سکوتی مبهم
ترس را زمزمه میکردند باز
ترس از ریزش سقف و تلنگر بر علم
ترس از جاذبه ی سقل زمین
من و این افکار پر از تکرارم
بازگشت همه ی نام آواها بر متن ورق
شرشرآب حیات:ذهن من میشکند
قلم در جریان زمان میخیزد
خرامان با ترس
و تلنگر ها بر چوب درخت انسان
که تو از گل هستی
پارادوکس رفتار
از ترس بر هم زدن ریتم لالایی به گوشی موبایلم اکتفا خواهم کرد
من و مونس همیشگیم...
رونوشت های هیچوقت ارسال نشده ی گوشیم گوشیه مونسم
سال ها که پی در پی بگذرند و سال ها پی در پی بیایند
من همانجا در انگیزه ی لالایی جدید سرودن غرق در افکارمم-افکار درهمم
کجا مانده ای این همه وقت
یاد داشت هایم را برای که بنویسم؟؟؟
به جان جانانم (به دانیالت قسم)شب ها فکرم اندوه و روز ها اشک همخانه ی چشمانم
با شستو شوی چشمانم و طعم شور دلتنگی و دلواپسی به خواب میروم
و با عفونتی چرکین از مروارید های سیاه دوست داشتنی که برایشان میخواندی بر میخیزم
گوشه گیر
غمگین
پر تلاطم
به هر کجا که بخواهی سر زدم به هر کس که بخواهی به هر جا که میتوانستم
چگونه پیدا کنمت؟؟؟؟
بارها در روز به تنها راه تماس شب های خیالیم به روز های پر آرزویت مونسم را میچپانم
اما بیرحمانه باز میشنوم:
""مشترک مورد نظر خاموش است""
گناه من ازین بی تکلیفیه ثانیه های شور بر لبانم چیست
دیگر برای گوش دادن ثانیه های غم بار تلخی نمیفهمم
و باز هم شبها
با مونس همیشگیم-مزاحم خواهم شد با جمله ای
""کجایی عوضی مردم از دلواپسی مردم... مردم ...مرد..""
مرا ببخش که دلواپسم
مرا ببخش که دارم میمیرم و روزهایم تلخ تر از زهر مار است
ولی اینها آثار نبودن توست
که را با من اشتباه گرفتی بد قولم؟؟؟
و باز هم از گلوی خشک مونس شب هایم بر میخیزد
""مشترک مورد نظر هنوز هم خاموش است""
انگار با صدایی گنگ پشت این فاصله ها فریاد میزند :
برو گمشو...آیا واقعا بروم؟؟
"its really to u my dear ma3oud"
زندگی آسایش و خشکی
زندگی مرگ پر از راز است
زندگی کن-زندکی کن
تا اگر روزی همین اطراف
دار فانی را وداع کردی
مردم خلی از هر آلایش این کوچه های تنگ
شاخه ی رز تو را بر دل گذارند
زندگی کن...
زندگگی آن شاخه ی پژمرده ی رز است
روز هایش گرچه شادند
شب به شب با غصه میخوابند
با عبور هر تکه ابر تیره بر دل میگذارند
باز هم نالان نشو
زندگی شاید همین گوشه کنار
لای آن دستان گرم و پر از مهر اسمان
زیر این سقف سیاه شب
زیر مهتاب بلند ماه
یا که در سطل زباله کنار جوب
یا همین جا لای این برگ کتاب
خته یا دستش به کاریست
تماشا کن ....صدا کن...زندگی کن...
نالان نشو
زندگی آن شاخه ی پژمرده ی رز است
آن بر گ خزان
یا که شاید زندگی بودن
کنار روز خوب و بد جوی رز های پژمردست
جایش را به اشک
و چه پرراز میبارد
این دل پر غصه ی ابرسیاه
و من اینجا تنها
در تلاشم که تو را جای ماه
در رخ تیر چراغ برق پیدا کنمت
چه فزون زیباییی
شایذ امشب نتراود مهتاب
اما باز هم پیدایی....
شاید لحظه ای آرام گیرد و آرام شوم من
سنگینی پلک هایم بار آهنیست بر دوش آن
زمین میگذارمش
لحظه ای طول میکشد
محو میشوند کم کم
صدا ها پر میکشند و تصاویر رنگ میبازند
آرمش در خواب من است آیا باز
اگر رها کند مرا این کابوس...
حتما....
محکم سرت را در میان دستانم میگیرم...به سختی...میبوسمت...
نگاه ها خیره به شدند..نفهمیدم کی..کجا چرا..چگونه..نفهمیدم
اما دیدم که میدوم...تاکسی..تاکسی....در کنا رخیابان فریاد میزدم
دستی برای تو و دستی برای تاکسی..پر لبخند
نگاه میدارد تاکسی سبز پررنگ..یادم میآید میگفتی سبز دوس داری
نگاهم خیره بود...به تو
نتوانستم سوار شوم..دیگر نمیتوانم
حالا نگاه تو خیره به من..نه! به جنازه ی من
به صورتتت خیره ام هنوز...و تو مبهوت به خون مینگری...
نگاه نکن عزیزه دل..میترسی..میشکنی ...مینشینی
ترکیدی ...بغزت ترکید...و تو میگریی
و راننده میگریزد
و تو ماندی...با جسد...وشاید روزی عذاب وجدان
هر کدامش بی دلیل
هر کدامش بی هدف
گل گلدان حیاط هم فهمید
روز ها غصه ی عالم دارند
تکه تکه
خواهم دوخت
با دو دست بی کس
وصله ای خواهم زد
توشه ای خواهم بود
سوزنی خواهم شد
سوزشش پاداش قلبم
سوزنی میزنم و میگریم..
تکه ای دوخته شد
خاطرات ـمدفون
تکه ای جا مانده
خواهمش دوخت همین جا
ساکت و ساده
قفلی خواهم شد
حلقه ی گوش دلم
پرده ها پروازند
شیشه ها خواهند رفت
قفل دل باید شد
دوختمش تکه به تکه
با سوزن بغض...
که همه از چشمان سیاه میسرایند
و از برای آن دو آهو چشم می نویسند
منـعاشق پیشه ی شاعر مسلک
باز هم قانون شکنی پیشه کردم
و باز بی قانون دل به چسمان روشنت باخته ام
و در عجبم که چگونه جواب خطای خود را بدهم
سکوتی برای این همه چرا
برای دوست داشتن دو چشمان روشن
در این هیاهوی چشم مشکیان غزلساز
دل-دل من بود دست من نبود
به هر چه میدانی هزاران بار سوگند
سراییدن کار دل بوده و من هیچ کاره
برای چشمان میشی و روشنت
میخواند...آن هم با سوز
شاید زمانی که زخمی در بدنم ایجاد شود یا خونی بر دستانم جاری
بفهمم که زنده ام هنوز
حتی به زور![]()
اما میزند قلبم تند تند یا که هنوز وقتی که که کتک میخورم
نفس نفس میزنم
آری مطمئن شدم
جماعت من هنوز هم زندم
گوشه ای غمگین
تنهاست
باسوزیکه نپرس
با صدایی غمگین
جیر جیر لولامیخ شل در پهلو
کودکی که میدود آن سوتر
وکسی میکاود
با تیغی کند
پهلوی پر خاطرهی پایه هایش را چند
صندلی
تنها و غم انگیز هنوزبا کوله بار خاطره ها
از کجا میدانند
صندلی زخمی شد
خبر روز هم اکنون این اس
صندلی
تاب تاب میخورد بر روی زمین
کوسنی پاره بر روی دلش
حکم دل خستگی اش
صندلی
غمگین است
جیر جیر لولا حکم گریه دارد
میخ شل میگوید
عمر من پایان دارد
صندلی
گوشه ای غمگین است
تنها..
با دلی پر خون..
و جه پر خاطره است
کودکی میدود آن نزدیکی
ناگهان می افتد
بر د خسته ی این صندلی تنها
عمر او پایان یافت
با همه خاطره ها..
باز هم تنها..
قلب او بر جای است
کوسن خسته ی پر وصله
با نام دل..
![]()
من آغوش را فرامووش کرده بودم من دریا را از یاد برده بودم من محبت و گرمی را از یاد برده بودم
کاشکی میدیدی آن زمان ها
آن زمان هایی که آرزو به دل بودم آی خدایا پس چرا فریاد هایم را نمشنید
چراااااااااااا؟ خسته ام کرده بود بازگشتم را به زندگی تبریک بگو خدایا
میدانم که هستی که میشنوی که میبینی بر من بتاب خدایا با من باش و مرا از گرمی آغوش دریغ مکن
منم ببین من رو بشنو و از من بگو فرشته ام را از من مگیر
من بازگشتم به زمین خدایا میبینی دگر گریه هایم از سر شوق است
ارزشم بالاست میخواهم عارف شوم میخواهم باشم میخواهم بروم به دریا
شاید غرق شوم اما میخواهم با تو باشم
مرا در آغوش بگیر و برو
خدایی برایم آفریدی خدایم را از من مگیر ومرا از آغوشش جدا نکن خدایاااااااااااا
ا

نمی دونم داره نداره دوستم رو میگم ولی من دوستش دارم خودشم میدونه که دارم ولی میگه نداری
واقعا از آزار من چه لذتی میبرن که منو اذیت میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟
شما چی فکر میکنین؟؟؟؟
آیا شما هم کسیو که فکر میکنین دوستتون داره و دوستش دارین اذیت میکنین تا امتحانش کنین؟
دیشب یه فال حافظ گرفتم حافظم میگه: آزموده را آزمودن خطاست
ولی حافظ عارف ما که لب به می و ساقی داده منو درک میکنه ولی ....باز هم میگم:
زهر هجری چشیده ام که نپرس درد هجری کشیده ام که نپرس